زیباترین هدیه خدا ، رادین پسریزیباترین هدیه خدا ، رادین پسری، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 23 روز سن داره
پیوند بهار زندگیمونپیوند بهار زندگیمون، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 27 روز سن داره

"ב ر نـــــیــــــــــ♥ـــــــــــمـــه راه پاییــــــــز "

یه اردیبهشت دیگه همراه با فرشته بهشتی

سلام مامانی گلم ... الان که دارم این پست رو برات کامل میکنم  دقیقاً  27 اردیبهشت ماه و من خیلی عقبم از نوشتن ... شما الان  تو خواب بعد از ظهری هستی و نمی دونم می تونم این پست رو کامل کنم یا نه ... ولی سعیم رو می کنم تا تند تند تایپ کنم که تموم بشه ... این روزها هر چی بزرگتر میشی خوابت خیلی کمتر از قبل میشه و بس که وروجک شدی ، نه میزاری پای کامپونتن بیام نه میخوابی تا من از این فرصت طلایی استفاده کنم ... از خوابت گفتم ، بدون که با سختی می خوابونمت و گاهی انقدر طول میدی  خوابیدنت رو که منم خوابم میگیره و از صرافت  کارم میگذرم و ترجیح میدم بخوابم ... اگه هم نخوابونمت اول که خودم سر درد م...
15 ارديبهشت 1393

... 27 ماهگی شیرین زبون من ...

  گر تو را یاد کنم یا نکنم باورت گر بشود، گر نشود حرفی نیست؛ اما... نفسم می گیرد در هوایی که نفس های تو نیست!     خیلی وقته که اینجا خالیه ،خالی از خاطرات قشنگ با تو بودن  اما این خالی بودن دلیل بر ندیدنت نیست عزیــــــــــزم  دلیل بر کمبود وقتی که از با تو بودن دارم ... از صبح که بیدار میشم تا شب که میخوام بخوابم مدام یا مشغول شما هستم یا مشغول کارهای شما و کارهای خودم ... انگار هر چی بزرگتر میشی ، خودت رو همسن تر به من حس میکنی و میخوای خیلی باهات رفاقت کنم و بیشتر برات وقت بزارم ... از ...
12 بهمن 1392

... پرنده خوشبختی در آبانگاهی دیگر ...

  این سومین آبان زندگیت بود ، پسر نازم که مثل یه پرنده ناز اومدی و نشستی رو شونه منو شدی پرنده خوشبختیم ، شدی همای سعادت ... این حس خوب رو دوست دارم و حاضر نیستم به هیچ قیمتی از دستش بدم... چقدر خوبه که تو هستی و من میتونم از تو بنویسم نه از رویای با تو بودن ... خدایا شکرت بابت این نعمت خیلی بزرگی که بهم دادی ، که هر چی شکرت کنم بازم کمه ... و اما از تو بگم نفسم ، همه کسم ... این روزها خیلی شیرین زبون شدی و داری جمله های بلند و طولانی میگی ، البته همچنان کلمه های جدید هم میگی که بعضی هاش  رو خیلی ناز و بامزه میگی ... خوشگل رو میگی [ هوشکل ]  جوراب [ جو آب ] بشور [ بشوش...
11 آذر 1392

... 20 ماهگی تو از زبون مامی ...

این روزها روزهای تحولِ تحول تو رفتار پسریه من ... تحول تو مسیر زندگی ما ... روزهای خوش با هم بودن رو داریم روز به روز قشنگ تر تجربه میکنیم و داریم قوام یه خونواده گرم رو که 20 ماهه شکل گرفته رو بیشتر  و بهتر و دلچسب تر حس میکنیم ... احساس قشنگ پدر و و پسری که با گفتن زیبای لفظ {  بابا } بهم منتقل میکنید احساس زیبایی از تعالی عشق بین من و بابایی به خاطر وجود تو شیرینی زندگیمون احساس زیبای عشق  مادر و فرزندی که از همون روز اول، روز به روز داغ تر میشه ... گاهی فقط سکوت کردن و تماشا کردن بهتره از نوشتن ... پس به جای نوشتن میبینم تا لذت ببرم از این زندگی دلپذیر و خوب که به لطف خد...
18 تير 1392

... نا گفته هایی از قندک من در 17 ماهگیش ...

با هیچ بارانی ردپایت از           کوچه های قلبمان                       پاک نخواهد شد ...   یه ماه دیگه هم گذشت ... به سرعت برق و باد و تو این میون این مرور خاطرات توست که ما رو به گذشته پیوند میزنه ... یه ماه گذشت و تو در آستانه 17 ماهگی قرار داری نوشتن از خصوصیات این ماهت یکم برام مشکله چون تو این ماه بیشتر سرگرم رسیدن به امور خونه و سال نو بودم و زیاد از حال و احوالت تو این ماه یا...
14 فروردين 1392

... ناگفته هایی از تو در شانزده ماهگیت ...

نازنینم روزها میگذرند و شبها میان وتاریکی شبها جای خودشون رو به روشنی روز میدن و با هر طلوعی ورق دیگه ای از تقویم غروب می کنه و تازگیهای روز خودش رو برامون به ارمغان میاره و تو این میون من و بابایی هستیم در کنار تو که هر شبمون به این امید فردا صبح میشه ،تا تو روز جدید شاهد شکفتن یه حس نو از تو باشیم ... روزهایی که میان و میرن شاید به نظر تو روزمرگی و تکرار متوقف شدن اما برای ما دیدن نو ترین های تو در هر روز یه جشن و شادمانی به همراه داره ... پس بخون و بدون که با اومدنت کنار ما با همه سختیهایی که بعضی وقتها تو بزرگ شدنت برامون داره اما با هر شکوفایی از گل وجودت هوای تازه ایه بر...
17 اسفند 1391

... عکسهای نفسی هفت ماهه من ...

پسریه منو ببین!!!!!!!!! باشگاه رفتی مامان یا شهرداری بهت جواز تراکم سازی داده؟؟؟؟ چند تیکست عضلاتت گلم؟؟؟؟   داری رو مارکش چی می خونی مامان ؟؟؟؟؟؟ می خوای ببینی اصل یا نه؟؟؟؟؟     نخور دوستتو مامان گلی ، تموم می شه ها!!!     پسریه من داره موهاشو برس میکنه آفرین پسر تمیز و مرتب من     موش بخوره تو رو الهی مامان فدای خندیدنت       چی دیدی تعجب کردی عزیزم؟؟؟؟     تو این ماه دو تا روز قشنگ هم داشتیم اول روز مادر 13 اردیبهشت         &nbs...
15 خرداد 1391
1